|
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش، + نوشته شده در 10:34 قبل از ظهر توسط بهزاد |
+ نوشته شده در 4:8 بعد از ظهر توسط بهزاد |
+ نوشته شده در 12:59 بعد از ظهر توسط بهزاد |
دوستم داشته باش دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم + نوشته شده در 11:14 قبل از ظهر توسط بهزاد |
انبوه ابرهای سرگردان در خاکستری مه آلود آسمان بر وسعت تنهائیم لبخند می زنند و من پر می شوم از حس شمیمی که آرام آرام مرا بر هزاران قطره باران و تمام خاطرات بارانی را به دنیایی فراسوی مرز واقعیتها فرا می خواند.سفری به تمام لحظه های ناب و سبز شکفتن. سفری به لحظه با شکوه گذر پر شتاب صاعقه ای از دل تیرگی آسمان .سفری به یک لحظه عشق به یک بار پرواز.در سادگی یک نگاه پاکی یک دل وشکوه یک دلدادگی معنا می یابد و روح خسته ام را به نوازشهای پرآرامش دستانی می سپارم که هنوز بوی خوش آشنایی دارد.دستان پر توانی که می تواند تمام غبار اندوه رااز آینه جانم پاک نماید می تواند صفحه های سیاه دفتر خاطراتم را پاره کند و می تواند مرا به اوج برساند.صدایی دریای آرامشم را طوفانی می کند.به خود می آیم.آسمان آکنده از ابرهای تیره است پراز تیرگی وخشکی.دستانم از خشکی می سوزد از آن هزاران قطره زلال تنها دو قطره مانده آن هم به روی گونه های رنگ باخته من. + نوشته شده در 2:35 بعد از ظهر توسط بهزاد |
+ نوشته شده در 12:17 بعد از ظهر توسط بهزاد |
+ نوشته شده در 2:4 بعد از ظهر توسط بهزاد |
+ نوشته شده در 11:17 قبل از ظهر توسط بهزاد |
+ نوشته شده در 9:20 قبل از ظهر توسط بهزاد |
+ نوشته شده در 6:26 بعد از ظهر توسط بهزاد |
|