|
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑ اگه میخوای عاشق بشی اینارو بخون ๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑
|
||||
|
|
||||
تا حالا واقعا راجع به عشق فكر كردين، اونوقت تا حالا عاشق نشدين!؟ راستش من هميشه عاشقم، عاشق خونوادم، عاشق دوستام، عاشق همه مردم، عاشق درسم، عاشق زيبايی ها، مثل گلها،...







![]()
البته از همه بيشتر عاشق كسی هستم كه مطمئنم اونم خيلی دوستم داره.
كسی كه هر چقدر ازش فاصله گرفتم يا قدرش رو كمتر دونستم و بهش بی وفايی كردم، اون نخواست با بی محلی يا كم محلی ازم انتقام بگيره .
یا هر موقع اونو از خودم رنجوندم اگه به كمكش هم نياز پيدا كردم، بيشتر از بقيه وقتا به دادم رسيد.
اگه جايی مجبور شدم دروغ بگم، اون آبروم رو خريد.
اگه جايی هم به دست آوردن دل ديگران رو به راضی نگه داشتن اون از خودم ترجيح دادم، بازم ازم رو برنگردوند
اما از خودت بپرس:همه مردم رو دوست داري، ببينم همه اونايی كه دوستت دارن رو دوست داری يا حتی اونايی كه باهات دشمن هستن رو هم خاطرشون رو میخواي!؟
واسه من دوست و دشمنی وجود نداره. میخوای باور كن، میخوای نكن. اينو نمی گم كه خودم رو آدم موجهی نشون بدم. البته پيش اومده كه از دست بعضی ها برنجم اما من همه آدمارو دوست دارم؛
چون اونايی كه دوستم دارن مسلما من شانس اينو داشتم كه خوبی هامو بهشون ثابت كنم. اونايی هم كه از من خوششون نمی ياد حتما نتونستم اون طور كه هستم خودمو بهشون بشناسونم.
تازه قرار نيست كه آدم محبوب همه باشه فقط كافيه سعی كنه همونی باشه كه از اين طور بودن به خودش بباله و افتخار كنه
زندگی تا بود،همین بوده
از زندگیتون لذت ببرین،عاشقه هم باشین البته نه عاشق لفظی بلکه عاشق واقعی
زندگی خیلی زیباتر و عاشقانه تر از اونیه که فکرشو کنین،فقط کافیه دیدگاه رو درست و هدفتون رو هم مشخص کنین.
امیدوارم همیشه عاشق باشید و عاشق بمونین
+
سیاه مشق شده در ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|


![]()
![]()
![]()
![]()
بهترین باش
![]()
![]()
![]()
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،
ولی بهترین بوتهای باش كه در كناره راه میروید.
اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف كوچكی باش و چشمانداز كنار شاه راهی
را شادمانهتر كن.......
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،
ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه!
همه ما را كه ناخدا نمیكنند، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،
كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمیتوانی شاه راه باشی،كوره راه باش،
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.
هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........
![]()
خلاصه .....بهترین باش.....!!
![]()






![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






+
سیاه مشق شده در ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|





می خوام بنویسم
فقط می خوام بنویسم
نمی دونم چی
فقط می خوام بهت نگاه کنم و با حروف بازی کنم
همین
خیلی ساده
و شایدم سخت
نمی دونم چرا بارونی می شه چشمام
وقتی که حروف کنار هم قرار می گیرن و اسم تو رو می سازن
تو می دونی؟
یه ریتم ساده، پر اشک
پر عشق، پر رویا
فقط یه ریتم
یه خیال
یه خیال ساده
لالایی لالایی ...
چقدر دلم برای این ریتم تنگ شده
یه ریتم ساده و گوش نواز
لالا لالا لالایی
پرم از گریه
پرم از رویا
و شاید یه لبخند
توی این دنیای کوچیک

دلم تنگه







+
سیاه مشق شده در ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ساده بودم
ساده ديدم
ساده دل باختم
ساده عاشق شدم
ساده حفظش كردم
ساده كنارش موندم
ساده گفتم دوستت
دارم
ساده نگاهم كرد و
خنديد
ساده گفت ازت دليل مي
خواهم
ساده از كنارم گذشت و بي دليل
رفت
غافل از اينكه عشق نيازي به دليل
ندارد
و بي خبر از اينكه چيزي كه ابدي و
ماندگاره
سادگيه



+
سیاه مشق شده در ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|

دوستم داشته باش دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم بـيـش از آنی که من دوسـتـت دارم
که می خواهـيـم و نمی توانـيـم
که می توانـيــم و نمی گـذارنــد !
بگذار ميان من و تو فاصله ای نـمـانــد
نه به خاطر خودت ،
و نه به خاطر من !
که به خاطر اين عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش
+
سیاه مشق شده در ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|

انبوه ابرهای سرگردان در خاکستری مه آلود آسمان بر وسعت تنهائیم لبخند می زنند و من پر می شوم از حس شمیمی که آرام آرام مرا بر هزاران قطره باران و تمام خاطرات بارانی را به دنیایی فراسوی مرز واقعیتها فرا می خواند.سفری به تمام لحظه های ناب و سبز شکفتن. سفری به لحظه با شکوه گذر پر شتاب صاعقه ای از دل تیرگی آسمان .سفری به یک لحظه عشق به یک بار پرواز.در سادگی یک نگاه پاکی یک دل وشکوه یک دلدادگی معنا می یابد و روح خسته ام را به نوازشهای پرآرامش دستانی می سپارم که هنوز بوی خوش آشنایی دارد.دستان پر توانی که می تواند تمام غبار اندوه رااز آینه جانم پاک نماید می تواند صفحه های سیاه دفتر خاطراتم را پاره کند و می تواند مرا به اوج برساند.صدایی دریای آرامشم را طوفانی می کند.به خود می آیم.آسمان آکنده از ابرهای تیره است پراز تیرگی وخشکی.دستانم از خشکی می سوزد از آن هزاران قطره زلال تنها دو قطره مانده آن هم به روی گونه های رنگ باخته من.![]()
![]()

![]()
![]()


















+
سیاه مشق شده در ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|

قانون احتمالات
همه احتمالات را باید در نظر گرفت 
من خودم را کم نمی بینم!
من تو را کم می بینم!
این یک صنعت ادبی است بیچاره!
بیشتر فکر کن...





حقیقت
گاهی وقتها احساس میکنم 
اصلاً ارزشش را نداشتی
احساسم چقدر نفهم شده تازگیها!





فهمیدن
تو انگار هیچوقت، هیچ چیز را نمی خواهی بفهمی
دلم برایت می سوزد
پیش تر ها نمیسوخت...





عشق
اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه ... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه 



+
سیاه مشق شده در ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|






![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





چرا تورا ساختم ؟

چرا ترانه های عاشقی را برای تو سرودم؟
حال دیگر عشق من خفته است, دستانم دیگر آغوش گرمت را طلب نمی کنند
وای بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختم
وای بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ی تو کردم
چه ناگاه شیشه ی دلم را با غرورت شکستی
و چه ناگاه مرا در آتش عشق بی فروغت سوزاندی
رهایت کردم,رهایت کردم که دیگر در قفس قلبم اسیرو درمانده نباشی
عشق تو را برای خود یک خاطره ی جاویدانه ثبت خواهم کرد
یقین داشته باش که دیگر سرزمین تشنه ی دلم را با وجود تو سیراب نخواهم کرد
و گلهای زیبای باغچه ی عشقم را دیگر با نگاه تو آبیاری نخواهم کرد
تقدیر را اینگونه برایم رقم زدی می توانست زیباتر از این باشد
بگذار بپاس عشقی که به تو داشتم این خاطرات برای همیشه زنده بماند 







+
سیاه مشق شده در ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|






دست گذاشتم رو يکي که يک قشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، يا شاعرن يا نقاشن ![]()
يا که پشت پنجرش با گريه گيتار مي زنن
يا که مجنون مي شنو تو کوچه ها جار مي زنن
دست گذاشتم رو کسي که عاشقم نمي دونست
سر بودم از خيليا و لايقم نمي دونست
دست گذاشتم رو کسي که مجنونا ديوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسي که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسايمون پيش قدش يه سوزنه
دست گذاشتم رو کسي که طعم چشماش عسله
کمترين شعري که تو مي شنوي از اون غزله
دست گذاشتم رو کسي که ماه ازش طلب داره
خورشيد از شعله ي چشماي اونه که تب داره
دست گذاشتم رو يکي که همه دور و برشن
مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو يکي که عاشقاش زيادين
همه جورشو داره ، هم عجيبن ، هم عادين
دست گذاشتم رو يکي که نه سفيده نه سياه
ظاهرش گندميه ، به چشمم اما کيميا
دست گذاشتم رو يکي که داشتنش خوابه هنوز
کمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز![]()
دست گذاشتم رو يکي که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسي که مي خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو يکي که اون منو دوست نداره
من تو پاييزم و اون اهل يه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو يکي که شعرمو گوش مي کنه
آخرين بيت و مي خونه و فراموش مي کنه ![]()
دست گذاشتم رو يکي که کهکشون ، قايقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کي خوبه ، عاشقشه ![]()
دست گذاشتم رو يکي که خندشم نفس داره
تو تمام نقشه هاي خوب دنيا دس داره ![]()
دست گذاشتم رو يکي که دست گذاشته رو همه
ولي هر کسي رو که تو نشون بدي ، مي گه کمه
دست گذاشتم رو يکي ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها ![]()
دست گذاشتم رو کسي که از تو خندش مي گيره
اينا رو دلم مي گه ، مي گه و بعدش مي ميره ![]()
دست گذاشتم رو کسي آسونه اما ساده نيست
توي اينجور بازيا ، خوب هميشه اراده نيست ![]()
مي نويسم که ديگه رو هيچکي دست نمي z ارم
ولي نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم![]()
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم ![]()
ولي دست ، عاقلتر مونده روي همين يکي
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکي![]()





+
سیاه مشق شده در ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با حسرت باران پی نسیم نمیگردم

![]()







![]()
تو كه نيستي رنگ بي خبري از ديوار مي بارد
![]()
خاموش ميشوم
![]()
![]()
بهت مي گيردم
![]()
![]()
تنها مي شوم
![]()
![]()
كاش بودي
![]()
![]()
كاش باز تنها نبودم
![]()
تنهايي كه هيچ
![]()
![]()
بي خبري
![]()
![]()
چشم برراه دوخته ام
![]()
![]()
نه غباري نه صدايي
![]()
بي خبر كه باشي چه دوزخ چه برزخ چه بهشت
![]()
![]()
من در حسرت خبري از تو مي سوزم
![]()
![]()
تو اما نه به درد فراموشي كه به زهر ناچاري خبرنميدهي
![]()
![]()
من نيز بايد صبر كنم
![]()
![]()
چاره چيست؟ 
![]()
![]()
خوش به حال گنجشكهاي خانه تان
![]()
هروقت بخواهند بر سر ديوار تو را ميبينند
![]()
![]()
اما این را بدان ![]()

![]()
هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد ![]()

![]()
با اینکه شانه هایم زیر بار این عشق شکسته اند ![]()

![]()
و در تنهایی هایم با خود میگویم![]()
![]()
من در این کلبه خوشم ![]()
![]()
تو در آن اوج که هستی خوش باش![]()

![]()
من به عشق تو خوشم ![]()

![]()
تو به عشق هر که هستی خوش باش ![]()








+
سیاه مشق شده در ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|


نمیدونم دوستت دارم یا نه*****نمیدونم این عادته یا عشق
نمیدونم چیکار کنم با تو*****نمیدونم چیکار کنم با عشق
تو با منی اما نه از دیروز*****تو با منی اما نه تا فردا
تو با منی اما نه با این من*****یه روز میری اما نه از حالا
کنارمی چقدر ازم دوری*****کنارتم چقدر بهت نزدیک
تو آشنا ،غریبه ای انگار*****ستاره ای اما چقدر تاریک
طلوع هر دوستت دارم با من*****غروب عاشقانه ها با تو
یکی میون جاده ها گم شد*****نمیدونم که اون منم یا تو









+
سیاه مشق شده در ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|

خیلی روزا شده فقط فکر میکنم که من چه اشتباهی کردم؟ ... دیگه باید چی کار میکردم؟ چرا باید شروع میشد که اینجوری تموم میشد ؟ یادمه بهم میگفت آتیش تند زود خاموش میشد ... اون موقع ها فکر میکردم به من میگه ... ولی الان فکر میکنم میخواست خودش رو بهتر بهم نشون بده چقدر گفتم من میترسم ... چقدر بهم گفت نمیفهمم از چی ! مگه تو نبودی که بهم قول دادی كه میخوای تا ابد باهام بمونی ؟
عشق با روح شقايق زيباست ، عشق باحسرت عاشق زيباست ، عشق با نبض دقايق زيباست ، عشق با زهر حقايق زيباست ، عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست ...
![]()



مگه من زیاد میخواستم ؟! پس مشکل کجا بود ؟ چرا اینجوری شد ؟


... من کور بودم ... دلم میخواست کور باشم ...
شکرت خدا










+
سیاه مشق شده در ساعت 8:51 قبل از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|





![]()
باز هم ميگويم و دوباره ميگويم ![]()
![]()
![]()
به تو عشق مي ورزم ![]()
![]()
![]()
و اين تکرار ها همانند آواي فاخته اي در آمده ![]()
![]()
![]()
ولي به ياد داشته باش ![]()
![]()
![]()
بدون آواي مداوم فاخته ![]()
![]()
![]()
بهار هرگز با همه سرسبزي اش به کوه و دشت و جنگل ![]()
![]()
![]()
پاي نمي گذارد ![]()
![]()
![]()
و آنگاه....... ![]()
![]()
![]()
که عشق تو را مي خواند ![]()
![]()
![]()
در پس او برو ![]()
![]()
![]()
اگرچه راههاي عشق پر فراز و نشيب است ![]()
![]()
![]()
و آنگاه..... ![]()
![]()
![]()
که بالهايش تو را در خود مي پيچد ![]()
![]()
![]()
آرام گير ![]()
![]()
![]()
گرچه شمشير بالهاي پنهانش تو را زخمي کن د![]()
![]()




+
سیاه مشق شده در ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط ๑۩۞۩๑بهزاد ๑۩۞۩๑
|
